
من و تمام زندگیم خلاصه ای میشود در واژ های شعر هما
شوق پرواز
یادته گفتی و گفتم , که چه تنگه قفسامون
توی این تنگی وحشت چه میگیره نفسامون؟
تو می خواستی که رهاشی من می خواستم که رها شم
تو می خواستی که فناشی من می خواستم که نباشم
چه غریبونه نگاهت در و دیوارو نگاکرد
انگار از تو اسمونا یه کسی ترور صدا کرد
تو نگاه تو رضایت با غروری عاشونه
شوق پرواز توی چشمات پنداری میری به خونه
گفتی اروم زیر گوشم زندگی یه حرف پوچه
چرا موندن و پوسیدن؟ اخرش رفتن و کوچـــــــه
حرف هردومون یکی بود تو چه زیبا پر کشیدی
قفسو ساده شکستی چتر گل به سر کشیدی
حالاحتی اسمونام وسعتش بزیر پاته
میدونستی پر کشیدن بهترین راه نجاته
قدرتت بقدر دنیا قلب تو مثله یه دریا
این حقارت واسه من بس که تو اونجا و من اینجا
من تو مرداب زمینم تو به معبودت رسیده
می دونی که تا ابد یادت از دلم نمیره
تو عقاب پر غرور و دل پرنده ای اسیره
من دل خسته ی تنها توی این دنیا اسیـــــــــرم
تو می دونستی پریدی ـ من می پوسم و میمیرم
شوق پرواز
یادته گفتی و گفتم , که چه تنگه قفسامون
توی این تنگی وحشت چه میگیره نفسامون؟
تو می خواستی که رهاشی من می خواستم که رها شم
تو می خواستی که فناشی من می خواستم که نباشم
چه غریبونه نگاهت در و دیوارو نگاکرد
انگار از تو اسمونا یه کسی ترور صدا کرد
تو نگاه تو رضایت با غروری عاشونه
شوق پرواز توی چشمات پنداری میری به خونه
گفتی اروم زیر گوشم زندگی یه حرف پوچه
چرا موندن و پوسیدن؟ اخرش رفتن و کوچـــــــه
حرف هردومون یکی بود تو چه زیبا پر کشیدی
قفسو ساده شکستی چتر گل به سر کشیدی
حالاحتی اسمونام وسعتش بزیر پاته
میدونستی پر کشیدن بهترین راه نجاته
قدرتت بقدر دنیا قلب تو مثله یه دریا
این حقارت واسه من بس که تو اونجا و من اینجا
من تو مرداب زمینم تو به معبودت رسیده
می دونی که تا ابد یادت از دلم نمیره
تو عقاب پر غرور و دل پرنده ای اسیره
من دل خسته ی تنها توی این دنیا اسیـــــــــرم
تو می دونستی پریدی ـ من می پوسم و میمیرم
